X
تبلیغات
رایتل





















خوابهای طلایی

پروردگارا در خانه فقیرانه خود من چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری که من چون تویی دارم تو چون خودی نداری

اینجا، ایران، مشهد، خیابان هفتاد و هفتم... 

این تقریبآ یک ماهی که گذشت آنچنان سریع و پر مشغله گذشت که گذر زمان را نفهمیدم. 

زندگی خوب است، شهر زیباست، همه چیز را دوست دارم و هنوز پشیمان نشدم و تنها چیزی که گه گاهی به سراغم می آید دلتنگی ست البته جز در مواقع بیکاری، که اندک است. 

 به هر کس که میرسم وقتی شرایطم را می فهمند در نگاهشان یک علامت سوال بزرگ نقش می بندد و اول بار جرئت بر زبان اوردن سوالشان را ندارند، اما کمی که می گذرد می پرسند چرا برگشتی؟؟  

و من که از این همه سوال تکراری به ستوه آمده ام به دروغی بسنده می کنم و در جوابشان می گویم ماندنی نیستم... 

خیلی چیزها در سر داشتم که بنویسم اما نمی دانم چرا کلمات یاری ام نمی کنند!؟ 

فعلآ همین پست بماند اما به زودی بر خواهم گشت...

نوشته شده در 22 مهر 1389ساعت 04:23 ب.ظ توسط فاطمه نظرات (3)


Design By : Pichak