X
تبلیغات
رایتل





















خوابهای طلایی

پروردگارا در خانه فقیرانه خود من چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری که من چون تویی دارم تو چون خودی نداری

داشتم فکر می کردم که واسه ی شب های قدر کجا برم؛ یکدفعه یاد روز ولادتت افتادم اونروزی که دلم بد جوری هوات رو کرده بود ، از پشت مانیتورم به حرم اومدم، سلام دادم و تو مراسم شرکت کردم. 

به خودم قول دادم ، دفعه بعدی که رفتم مشهد هیچ کدوم از فرصت هامو از دست نمی دم و به حرم می رم، که انقدر از راه دور حسرت نخورم.اما باز هم زیر قولم زدم. وقتی پام اونجا میرسه دیگه خودمو گم می کنم ،اما بلاخره بود شبهایی که خیلی بهم حال می داد. 

شبهای حرم رو خیلی بیشتر دوست دارم مخصوصآ اگه دیر وقت بری و تا اذان صبح وایسی به نظرم ملکوتی ترین لحظه همون موقع است و از عمر آدم حساب نمی شه. 

یادمه رمضان پارسال شب های قدر می رفتیم مراسم و بعد از اونجا نماز صبح توی حرم می خواندیم. چه شبهایی بود!!

قبل اذان صبح اومدم رو اینترنت تا سایت پخش زنده حرم رو پیدا کنم، رفتم توش و نفهمیدم زمان چقدر گذشت.دعای ابو حمزه ثمالی رو می خواند، همراه با ترجمه فارسی، خیلی قشنگ بود.

وقتی آخر دعا میرسه روم نمی شه خواسته های دنیویمو از خدا بخوام با خودم می گم اینهمه دعا گوش ندادی که باز همونی باشی که بودی، همونو بخوای که می خواستی. 

 

 *فاطمه وای به حالت شبهای قدر تو خونه بشینی(می دونم که نمی شینی!) ولی میگم تا احساس منو درک کنی. تا وقتی اونجایی هیچی حس نمی کنی اما همین که دور می شی... 

میری حرم واسه منم حسابی دعا می کنی آویزونه هر کی می خوای بشو تا ببرنت! به بقیه هم می گی، می دونم که این شبا همو هر شب می بینید، فقط یادت نره.

نوشته شده در 6 شهریور 1389ساعت 11:00 ق.ظ توسط فاطمه نظرات (3)


Design By : Pichak