X
تبلیغات
رایتل





















خوابهای طلایی

پروردگارا در خانه فقیرانه خود من چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری که من چون تویی دارم تو چون خودی نداری

یکدفعه دلم هوایت را کرد انگار همه ی دلتنگی های این چند سال انتظار بر دلم سنگینی کرده و ابرهای غیبتت یکباره آسمان دلم را تیره کرده، سیل اشک سد پلک هایم را می شکند و ... 

جشن میلادت است تصمیم را می گیرم ،خانه را آماده می کنم، جلوی در را جارو می کنم تا خوب تمیز شود شاید که خودت هم به جشن تولدت بیایی، نکند پیش پایت کثیف باشد! 

نه تنها با آب بلکه با اشک هایم تمام مسیر کوچه را می شویم. بی قرار شده بودم هر لحظه دم در می آمدم و به ابتدای کوچه خیره می شدم و مسیر را نگاه می کردم مبادا کثیف باشد! 

آخرین مهمان هم رفت، کنار در نشستم بغضی گلویم را فشرد و گریستم، آنقدر تا دلم خالی شد. ناگهان به خودم آمدم ،برای چه غمگینم؟ مگر این اشک ها از اعماق دلم برای تو نریخت؟ مگر دلم برای تو نلرزید؟ مگر جز لطف تو کسی این گونه مضطرب می شود؟ من امروز سراسر انتظار بودم و شوق برای تو... 

از اشتیاق بال در می آورم تو امروز به من نظر کرده بودی برای همین بود که دلم هوایی شده بود این بی قراری ها از لطف تو بوده...  

با خودم می گویم: "دیگر چه می خواهی؟ دیدن روی آقا یا لرزیدن دلت؟" 

می روم داخل خانه و نماز شکر می خوانم و مفاتیح را باز می کنم " سلام علی آل یاسین..." 

چقدر لحظات درد و دل کردن و لرزیدن دل شیرین است دلم نمی خواهد هیچ وقت این لحظات به پایان برسند، دیگر مهم نیست چه زمانی باشد از این به بعد تو همیشه همراه من هستی و در قلبم و اعماق جانم،  امشب شب میلادت برای همیشه نامت را بر لوح دلم حک کردم و می دانم  هر وقت صدایت کنم مرا می بینی و صدایم را می شنوی و پاسخم را می دهی. 

یا مهدی زودتر ظهور کن

 الهم عجل لولیک الفرح

نوشته شده در 4 مرداد 1389ساعت 07:05 ب.ظ توسط فاطمه نظرات (3)


Design By : Pichak