X
تبلیغات
رایتل





















خوابهای طلایی

پروردگارا در خانه فقیرانه خود من چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری که من چون تویی دارم تو چون خودی نداری

تمام دعاها و نذر و نیاز های من بی فایده بود... باری که شش ماه رو دوشم بود و خوب زمین نداشتم و امتحانم رو قبول نشدم...فک می کردم قبول نشم اما نه دیگه با این نمره های افتض... 

از یه هفته است که منتظرشم اما وقتی این خبرو مامان بهم گفت که..... 

 

تقریبآ یه هفته است، منتظر یه روز خوب ،که بریم سینما فیلم "کسوف" یه روزی که هوا گرم نباشه و شرایط محیا و اون روز امروز بود. 

این کاملآ واضحه که فیلم اول به قشنگی فیلم های بعد نمی رسه اما بلاخره باید دید دیگه اونم اگه تو سینما باشه فیلم جلوه بیشتری پیدا می کنه...  

در حالی خوشحال از دیدن فیلم و اینکه بعد تقریبآ چهل دقیقه پیاده روی به خونه رسیدیم رو کیفم ضزب گرفتم و منتظر باز شدن در خونه بودم که بعد از سلام با صورت غمگین مامان رو به رو شدم که به چپ و راست می رفت و می گفت متآسفم تا اینکه چشمم به پاکت باز شده رو میز افتاد و فهمیدم که... 

خودم و کنترل کردم که ناراحت جلوه نکنم ولی در دلم احساس شدید تآسف همراه با شرمندگی داشتم اما از نمره ها راضی نبودم و سریع به زدن یک ایمل به معلمم با عنوان اعتراض به نمرات، اقدام کردم. اما چشمم آب نمی خوره به جایی برسه. 

وقتی به خودم اومدم دیدم هنوز کفش به پامه و شیرینی رفتن به سینما حسابی تلخ شد... 

 

من همینم که هستم at wits' end - New!

نوشته شده در 26 تیر 1389ساعت 03:48 ق.ظ توسط فاطمه نظرات (3)


Design By : Pichak