X
تبلیغات
رایتل





















خوابهای طلایی

پروردگارا در خانه فقیرانه خود من چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری که من چون تویی دارم تو چون خودی نداری

نمی دونم چرا تمام چشمه هام خشکیدن؟

نمی خوام اینطور باشم اما شدم، این دو هفته ای که گذشت واقعآ نمی دونم چی کار کردم اصلآ حوصله هیچ کاری رو نداشتم...

می شینم پای میز که مثلآ درس بخوانم اما فقط به نوشته ها نگاه می کنم،می شینم پای تلوزیون و بی هدف کانال عوض می کنم، ورق سفید میزارم جلوم که نقاشی بکشم و یا نقاشی نیمه تمام رو کامل کنم اما هیچی پیش نمیبرم، هی به کامپیوتر نگاه می کنم که بیام روشنش کنم بعد می گم خب که چی؟

هزار بار بلاگ اسکای رو باز کردم که آپ کنم اما دریغ از یه کلمه...

می دونم این حال و روز گذریه اما واسه خودم نگران شدم و برای اینکه یه کاری کرده باشم دیروز برای اولین بار به تنهایی رفتم خریداما فکر کنم از موضوع خرید حسابی حوصلم باز شده بود چون هر چی می دیدم می خواستم بخرم اما وقتی نگاهی به کیف پول خالیم انداختم گفتم بهتره همون بی حوصله بمونم

ولی جدی باید قدر این روزا رو بدونم چون دیگه تکرار نمی شن...

 

نوشته شده در 11 اردیبهشت 1387ساعت 10:11 ب.ظ توسط فاطمه نظرات (10)


Design By : Pichak