X
تبلیغات
رایتل





















خوابهای طلایی

پروردگارا در خانه فقیرانه خود من چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری که من چون تویی دارم تو چون خودی نداری

دو سه روزه بد جوری دلم هواتو کرده باز دوباره هوس گرمیه نگاتو کرده

دو سه روزه باز دوباره تو به خوابم نمی یای به سراغ این دله خونه خرابم نمی یای

هر جمعه دارم من با خودم می گم که امروز تو میای اما وقتی که دیگه غروب می شه دلم می دونه نمی یای

 هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پر پر می شینم منتظرت تا تو بیایی از سفر....

.....

این شعر رو وقتی می ذارم تو گوشم که دلم می خواد زار بزنم...چند وقته چشمام دوست دارن بارونی بشن و سیل ببارن...آخه واقعآ انگار حرف دل آدمو می زنه چقدر صبر تا کی که بیایی!

....

تا حالا به واژه او خواهد آمد قشنگ دقت کردی!؟ یه جوری آرامش خاصی به آدم می ده بلاخره میاد یه روزی همه چی تموم میشه انتظار انتظار انتظار.....

او خواهد آمد...

ترسم که بیایی و من آماده نباشم...

غم از دل برود چون تو بیایی...

امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی...

گل همیشه بهارم خدا کند که بیایی...

و او تاریکی را خواهد شکافت...

این جمله ها را پایانی نیست

......

از خودم بدم اومده بدجوری دچار زرق و برق شده بودم تو یه فروشگاه در حال پرو یه لباس بودم و آهنگ آنچنان بلند بود که تو قلب آدم کوبیده می شد در حال بررسی لباس بودم که صدای موبایلم در اومد یک اس ام اس بود "ما الان تو نماز امام زمانیم نمی دونم چی شد که یکدفعه یادت افتادم همیشه دعات می کنم و به یادتم"

خدای من مگه امروز چند شنبه است؟!

وای نگو که پنجشنبه اومد و من نفهمیدم....من باید کجا باشم و الان کجام!؟

خیلی شرمنده شدم و از خواب بیدار....

خدایا منو ببخش....

 

نوشته شده در 28 بهمن 1386ساعت 06:11 ب.ظ توسط فاطمه نظرات (8)


Design By : Pichak